سوغات
دست نبشته های پراگنده ای که گه گاهی ذهنم را بخود مصروف میکنند
با درود و سلامی به گرمای قلبم به تمام دوستان و بازدیدکنندگان سوغات! از اینکه اینبار خیلی دیر خدمت رسیدم مرا ببخشید، راستش درین روز ها خیلی دلم گرقته است و خیلی دل تنگم...... دلیلش را نمیدانم.... به هر حال امید وارم باز هم مرا با کوچک نوازی های پر مهر تان همراهی و راهنمایی نمایید! این نبشته را هم از لای نوت های پارینه ام یافتم و خدمت تقدیم است! چگونه بمانم!! در لابلای ازدحام کوچه های غم با یار یاری شکیبای خویشتن هردم برای چگونه ماندنم تا چگونه بودنم پنجه نرم میکنم که چگونه بمانم؟! حالا درین لحظه ای تار در انتهای سیاهی شب به پیش واز سپید صبح روشن میکوش بایدم میریز بایدم تار و پودی که چگونه بمانم..... چگونه بمانم تا صبح دم و نمیدانم چه تار و پودی ریزم که بمانم که چگونه بمانم...... 29 جون 2005 کابل


