تبليغاتX
سوغات

سوغات

دست نبشته های پراگنده ای که گه گاهی ذهنم را بخود مصروف میکنند

به استقبال از غزل انیس عزیز "درد و طن"

 

کاش ما را غم دل هم به چنان زیبایی

غزلی مثل انیس نقش بر جوب تمنا می بود

 

کاش ما را سحری پیک صفازاده ای ناب

هم از آن قاصدک  صبح معلا می بود

 

کاش ما را حسن شمشیر ز چشم آن یار

هم از انگاره نگاری به تماشا می بود

 

کاش ما را نی و تنبور و می باده فروش

کمی از کیسه ای شب بهر خفا هم پیدا می بود

 

کاش باری نبود آن سحر وزان کرکس دی

 که به بالین سر زلف نگارم عشق رویا می بود

 

من نمی نالم ازین حال که ای یارک ناز

لطف ساقی و دم پیر محیا می بود

 

کاش ما هم سخن از لطف لطیفی به صفا

و شبش باده ای نابی  به پناه ها می بود

 

کاش ما هم خنجر لطف نگاه یاری

به درودش به گلویم به تقلا می بود

 

نوشته شده در 85/04/07ساعت 14:49 توسط مصطفی علی جمال| |