سوغات
دست نبشته های پراگنده ای که گه گاهی ذهنم را بخود مصروف میکنند
با سلام و درود خدمت تمام دوستان! جشن نوروز و سال نو را برای تمام شما عزیزان تبریک عرض نموده و سال پر از موفقیت و خوشی را برایتان از درگاه حق خواستارم...... جشن روز تولد طبیعت شبنمی از لابلای برگ میلولد لاله ای از زمین پست میبالد سخره سنگی آب باران را ز گرد و خاک پاییز می شوید آسمان با رنگ آبی ابر گرد آلود را وز حکومت میزداید چمن و باغ و گل و سوسن و سرو و همگی جامه ای سبز و معطر به می ناب با هماهنگی آهنگ طراوت میپوشد جشنی در کره خاکی به پی روز حیات، روز نو، شادی ای ساقی روز نو پایی و افراشتن جامه ای سبز علوی می بر پاینــــــــــد.... (تقدیم به آقای یوسفی عزیز) شام غزل شاید بوی جام می از واژه غزل مرا آنجا کشید و یا شاید هم تار و پود که از صدای گیرای جگجیت و غزل غالب درون طاقچه های قلبم ایجاد شده بود ، از شنیدن عبارت "شام غزل" شگفت زده شده و مرا درون خیمه لویه جرگه کشاند و یا هم به گفته خود جگجیت موسیقی احساساتیست بدون مرز که زنجیره های تعلیق مارا شکست و مارا وادار به شنیدنش کرد. جگجیت غزل سرا و موسیقیدان چیره دست کشور هند است که صدایش ده ها هزار هواخواه در سراسر جهان دارد، او درین کنسرت از طرف کمپنی مخابراتی افغان تیلی کام و بعضی نهاد های دیگر به کابل دعوت شده بود و در "شام غزل" دوازده (تا جایی که توانستم شمار کنم) غزل تقدیم غزل دوستان کرد. قرار بود محفل شام غزل ساعت 6:00 شام جمعه 17 مارچ شروع شود ولی برگزارکنندگان محفل مردم را حدود یک ساعت منتظر نگهداشتند، در ساعت 6:55 خيمه شاهد موج از كف زدنها با ورود آقای جگجیت بود و ایشان بعد از اینکه در جایگاه (ستیج) قرار گرفتند شروع کرد: اسلام علیکم! من شما را دوست دارم!! (کف زدنها) بعد ایشان به معرفی همکاران خود پرداخت(my colleges on stage ) ..... و به تعقیب آن این جمله را اینطور بیان کرد “Mosiqi doesn’t need any language because it is emotion and human’s emotions are the same all over the world” و ممبعد.... تمام مردم را با صدای گیرایش درون بحر بیکران غزل فرو برد...... تا جای که توانستم مطلع غزل هایش را یادداشت کردم.... با این غزل طلاطم موج کف زدن ها را شکست کون کهتا هی محــبت کی زبان هوتی هین یه حقیقت تو نگاهون سی بیان هوتی هین ----------------------- هوش والو کو خبر کیا هی بی خودی کیــا چیز هی عشق کیجیهی پهر سمجهئی زندگی کیا چیز هی 7:28 --(غزلی اجرا کرد که مطلع اش را نتوانستم یادداشت کنم)-- 7:35 یه دولت بهی لی لو ، یه شهرت بهی لی لو بهلی چین لو مجهـ سی میری جوانــــــــــی مگر مجهـ کو لوتــــــــــا دو بچــــپن کا ساون وه کاغذ کی کشتی، وه بارش کا پانــــــــــی ------------------------- آپ کو دیکهـ کر دیکهتا ره گیــــــــــــــــــــــــا کیا کهو آور کهنی کو کیا ره گیــــــــــــــــــــا ------------------------- 7:52 سنا هی که هر چیز مل جاتی هین دعـا سی ایک روز تمهین مانگ کر دیکهین گی خدا سی 8:08 ------------------------- تیری وعــــدی پر جیئی هم تو یه جان جهوت جانان که خوشی سی مر نه جاتــــی اگر اعتـــــــبار هوتا یه نه تهی هماری قســــمت که وصـــــــال یار هوتا اگر اور جــــیتی رهتی، یـــــــهی انتـــــــظار هـــوتا کوئی میری دل سی پوچهی تیری تیر نیم کش کو یه خلش کها سی هوتی جو جـــــــگر کی پار هوتا 8:55 --(این غزل را با همراهی مردم اجرا کرد--- ایک پیــــــــار کا نغمه هیـن موجــــــون کی روانی هین زندگی اور کچهـ بهی نهین تیـــــری میری کهانی هین محفل "شام غزل" ساعت 9:35 به پایان رسید امروز شنبه ۱۸ مارچ از ساعت ۱۰:۰۰ الی ۳:۰۰ بعد از ظهر این وبلاگ هک شده بود و از کنترول خودم بیرون رفته بود . از کسانیکه در آن وقت با مضخرفات مواجه شده اند معذرت میخواهم. اکنون وبلاگ بازسازی شده و حالت نومال اختیار نموده است. با پیر میکده کز روح مست خویش سر میکشد آن سرخ جام را وانگه... سر میدهد آن نعره بلند عام را من!!! این مرید سرا پا اسیر وی میثاق مینهم... که بنوشم ز سرخ جام وی که ببالم به راه راه وی....... 

