تبليغاتX
سوغات

سوغات

دست نبشته های پراگنده ای که گه گاهی ذهنم را بخود مصروف میکنند

معلقم....

 در فضای فراخ نابسامانی ها

در آسمان بی بنیاد

در آسمانیکه نه استاره اش معلوم

و نه مهتابی پدید آید به گوشه ای این شب تار

در میان نقطه های لا...........

معلقم........

نه سکوتی که ز حرکت مانم و نه تحریکی که ساکن باشم

نه شراری که بسوزدم و نه امانی که دامن گیرش باشم

نا معلوم عازمم اما ندانم به کجا

و معلقم..............

نه دستی که دستم گیرد و نه پیری که خراباتم برد

نه ساقی ای که جامم دهد و نه شرابی که آنم دهد

نا معلوم .........

معلقم درون دوده ای تار

و معلقم.........

 

 

نوشته شده در 84/05/31ساعت 10:51 توسط مصطفی علی جمال| |