تبليغاتX
سوغات

سوغات

دست نبشته های پراگنده ای که گه گاهی ذهنم را بخود مصروف میکنند

نجيب دهزاد

غزلی داریم از شاعر آگاه و طنز نگار خیلی توانا، آقای نجیب دهزاد. ایشان که دست بلندی در نگارش طنز به شیوه معاصر دارند، اکنون در شهر زیبای فیض آباد بدخشان زنده گی میکنند. کار های طنزی زیادی از ایشان در نشرات داخل افغانستان به نشر رسیده است که در آینده پاره های از کارهای پرارزش شانرا در اینجا خواهید خواند. اینک غزلی از نجیب دهزاد.

 

 این مطلب را هم از غزل معاصر افغانستان نقل قول میکنم

 

     روايت سرخ!

 

پرستو غمـزده رفت و کسی بهار نگفت

سرود تلـخ سپيدار اين ديار نگفت

شنيد مردم شهر وفا نام تبر

پرنـــده ها بگريست و کسی چنار نگفت

چقدر قبر شهيدان اين وطن بينی

قسم به نام خدا که کسی مزار نگفت

زيادگار محبت يکی نشانه نماند

شبی که زنده سحر شد کسی نگار نگفت

شکست شيشهء ملک اميد کودک شـوخ

درون خانه شرر شد کسی قرار نگفـت

چه لحظه ها که زمان با هجوم تند و شتاب

به سمت زنده گی آمد کسی فرار نگفت

درون کاخ، سخن از شراب انگور بود

کسی روايت سرخ دل انار نگفت

چه شد که ماتم  آثار اين ديار نديد

ايا ز جام چه پرسی که از منار نگفت

به هرچه مست و ملنگی که گوش گرديدم

کلام نغز غزل های يک خمـار نگفت

به بام خانهء ما آتشی زبانه کشيد

چه جای سوز و تسليت، کسی مهار نگفت

اگر خيال به جانان سپـرد "دهزادش"

گهی که شعر اسارت، دمی شعارنگفت

 

 

نوشته شده در 83/10/27ساعت 10:11 توسط مصطفی علی جمال| |

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز

این هم مطلب جدید که از سایت صدای مردم گرفتم و در این جا درج میکنم امید وارم با نظر های سازنده تان ما را همراهی نمایید.

حکومت خانوادگی

قبیله و خانواده شریان های اصلی حکومت های افغانستان در چند سده اخیر بود ه اند. گاهی شده است که گروهی مانند کمونست های افغانستان ، انقلابی نمایی کرده و خواسته اند حاکمیت یک خانواده بر سرنوشت یک ملت را بر اندازند و در این راه تا قتل رییس جمهور افغانستان مرحوم محمد داوود وخانواده او پیش رفتند اما با گذشت اندک زمانی از دام خانواده رها و بدام قبیله افتادند. تاریخچه سه ساله حکومت افغانستان زیر رهبری آقای کرزی نشان داد که اگر اشخاصی از یک نظام قبیلوی در مدرن ترین دانشگاه های عصر تحصیل نمایند و در پیشرفته ترین کشورهای جهان تربیت یابند چون به جایگاه اول خویش برگردند و در آ نجا هنوز نظام قبیلوی حاکم باشد همین روشنفکر تربیت یافته عصر خواستگاهی جز منافع قبیله نخواهد داشت و جز بر تبار خویش بر دیگران اعتماد نخواهد کرد.
بهترین مثال، لویه جرگه قانون اساسی و تاکید بر پشتو سازی سرود ملی و زبان ملی توسط وابستگان آقای کرزی بود. اگر چه خود او تا آخرین روز لویه جرگه قانون اساسی کوشش کرد نشان دهد که ملی می اندیشد و هیچ اطلاعی از آن تلاش ها ندارد و به طرفداران نظام پارلمانی وعده کرد از سایر نمایندگان خواهد خواست تا سرود ملی به دو زبان رسمی یا به زبان همه اقوام را بپذیرند اما خلاف وعده خود عمل کرد. بدنبال آن حذف نام ملیت ها از تذکره آغاز گردید و بجای آن کلمه افغان جبرا وارد شد و اعتراض ها بجایی نرسید . اقدام بعدی که بسیار ماهرانه انجام گرفت و تا حال هم ادامه دارد عدم شفافیت در نفوس شماری بود که با وجود تاکید زیاد اشخاص و سازمانهای بین المللی(مانند گروپ بین المللی بحران) ، حکومت آقای کرزی از شمارش واقعی نفوس بیم دارد زیرا میداند پشتون ها در افغانستان اکثریت جامعه را تشکیل نمیدهند. این برهمگان هویدا ست که پشتون ها در افغانستان حدود چهل درصد را تشکیل میدهند و باقی اقوام بیشتر از شصت درصد را. از طرف دیگر فارسی، زبان بین الاقوامی و معامله بین ملیت های افغانستان است و هیچ کسی هم این را بر کدام ملیت تحمیل نکرده است. حتی اگر پشتون ها پنجاه ویک درصد جامعه راتشکیل دهند اصرار بر پشتو سازی و حاکمیت خانواده و قبیله باعث تفرقه ملی خواهد شد و حتی پشتیبانی امر یکا هم بی فایده خواهد بود.
اگر امروز بجای سرود ملی پشتو که رضایت آن در قانون اساسی با وعده خلافی یک رییس جمهور بدست آمد ، سرود ملی بزبان دری وپشتو یا به زبان تمام اقوام کشور میداشتیم بهتر نبود؟
درکابینه جدید آقای کرزی ستون های اساسی را آشکارا وجود قبیله ، خانواده ،امریکا و انگریز تشکیل میدهد.
در باره نقش امریکا و انگریز بعدا سخن خواهیم گفت و در اینجا فقط به قبیله و خانواده اشاره میکنیم .
در دستگاه حاکم فعلی نقش خانواده های حضرات مجددی ، گیلانی و شاه سابق بر جستگی دارد . همانهایی که رییس جمهور بی مهابا دست شان را بعنوان احترام می بوسد. خانم فاطمه گیلانی که اخیرا بحیث رییس کمیته هلال احمر افغانستان تعین گردید دختر آقای گیلانی و خانم انوارالحق احدی وزیرمالیه می باشد . اگر چه خانم گیلانی در دروان جهاد از مجاهدین دفاع می کرد اما در زمان تسلط طالبان مانند شوهرشان و جناب شاه سابق، طالبان راعامل باز گشت ثبات در کشور می دانست. البته ایشان را نمیتوان بدین لحاظ ملامت کرد زیرا آقای کرزی هم مدت دوسال طالب بود. آقای وردگ وزیر دفاع و علی احمد جلالی وزیر داخله هم خویشاوندی نزدیک دارند و خانم آقای جلالی خواهرآقای وردگ میباشد. پس میتوان گفت که آقای کرزی موفق گردیده است ترکیب خوبی از یک حکومت خانوادگی- قبیلوی بوجود بیاورد. صد البته این بدون کمک بی شایبه ایالات متحده امریکا ممکن نبود. از نظر تخصص هم معلوم نیست که عبیدالله رامین رییس افغان بی سیم در بخش رزاعت چه تخصصی دارد ویا آقای زلمی رسول که داکتر طب است در مسایل امنیتی. آنچه واقعیت دارد اینست که یک معضله عمیق ملی که آن نقش نا متناسب اقوام در صحنه اداره و سیاست کشور است لاینحل باقی ماند وعکس العمل ها را در پی خواهد داشت .
تجربه سه سال گذشته از حکومت آقای کرزی نشان داد که بیشتر وقت وزرا به پرخاش های لفظی گذشت و رییس حکومت، کابینه ایتلافی را علت اصلی آن عنوان میکرد. ظاهرا این مشکل در این دور حل شده است و بگفته آقای کرزی او کابینه جدید را بدون قبول فشار هیچ طرفی تشکیل داده است. اما واقعیت ا ین است که وزرای پشتون تبار و یا تیم اصلی و مورد اعتماد آقای کرزی که اینک در پست های اساسی کابینه تکیه زده اند ، مانند سه سال گذشته برای ناکامی وزرای غیر پشتون در کابینه تلاش خواهند کرد و دیر یا زود زمان پرخاش ها فرا خواهد رسید. ولی این بار با گذشته یک تفاوت دیگر هم دارد و این که تعدادی زیادی از وزرای که چند سال با این مشکل دست و گریبان بودند اینک بیرون حکومت اند و شکایت وزرای جدید از حقایق درون حکومت را تصدیق خواهند کرد. و این آغاز عکس العمل هایی خواهد بود که از کابینه آغاز و به کشور پخش خواهد شد و پایانش را فقط خدا ی متعال میداند.

 گرفته شده از سایت صدای مردم

نوشته شده در 83/10/27ساعت 8:26 توسط مصطفی علی جمال| |

زندانی

 

دیگر یامرگ یا زیستن

 هوای تیرهء زندان

نفس در سینه میبندد

مرا دگر

توان بردن زنجیر در گردن نمی باشد

دیگر یامرگ یا زیستن


صدایم را

بجزدیوارهای تیرهء زندان کسی دگرنمی خواند

چراغی نیست تا روشن کند دیوارزندانم

صدای تک تک زنجیرها هردم

نوای مرگ می گوید

 دیگر یامرگ یا زیستن


طلوع آفتاب اینجا

زپشت میله های سرد فولادی

بجزپو سیده دیواری

که در او یادگارمرگ زندانیست

کنون نورش نمی تابد

مرا دریاب ای رهرو

فراموشم مکن هرگز

غم آن تشنه لب درکنج زندان غمین شهر

منم آن تک سوارخسته شبهای طولانی

زپا اندازاین دیوارپوسیده

کنون جانم به لب آمد

دیگر یامرگ یا زیستن


بیاای دوست

زخشمت آتشی افروز

 بیا بنیاداین دیوارهای کهنه را برکن

دیگر یامرگ یا زیستن

دیگر یامرگ یا زیستن

"جمشید شریف بی ریا"

 

نوشته شده در 83/10/03ساعت 11:18 توسط مصطفی علی جمال| |



ملا فيض محمد کاتب هزاره از نوابغ و نوادر روزگار بود. او در زمان و مکان ناسزاوار چشم به جهان کشود. انگار پديده ای شاز و استثنايی بود که در شوره زار پرتاب شده بود. از همين سبب جان بيدارش را دو رنج جانکاه می آزرد يکی مزورع کردن شوره زار و ديگری دلبستگی به وطن مالوفش که او را در نمی يافت و قدرش را چنان که بايد نمی شناخت. بنابر آن در وطن خودش احساس غربت می کرد و درد تبعيد را تا مغز استخوانش حس می کرد.

 با قلم و خامهء بی نظيرش، امرای وقت، خود را ثبت تاريخ کردند در حاليکه او را به عنوان شهروند درجه آخر، در آخر صف نگهميداشتند و خارج از مدار تاريخ تصور می نمودند.

اما کاتب رسالتش را در کار واقعه نگاری نيک تشخيص می داد.  او تودهء بی شکل و درهم و برهم حوادث روزگارش را چنان تبويب، تنظيم و تأليف می کرد که گفتی ابوالفضل بيهقی مؤلف تاريخ مسعودی سر از خاک بلند کرده و شايست و ناشايست روزگارش را به داوری نشسته است. با آنکه سراج الملت والدين امير وقت افغانستان مراقب و ناظر تمام وقت کار های او بود مع الوصف او با استفاده از زبان ملفوف استعاره، تمثيل و اشاره هم فساد و فجايع دربار، بخصوص استبداد استخوانسوز دوران امارت ضياالملت والدين پدر امير حبيب الله خان را برملا ميکرد و هم فرمانروای حسابگير و سختگير را وادار به تجاهل و اغماض مينمود.

اين نکته ها می رسانند که کاتب نه تنها مؤرخی دقيق النظر و کم نظير بود بلکه روان امرا، درباری ها و صاحبان قدرت را نيک می شناخت و شنای سياسی در آن دريای توفانی را بلد بود.

پس کاتب هم روانشناس، هم جامعه شناس و هم سياستگری ماهر بود ورنه ناممکن بود که به اصطلاح بگذارند از زير ريش سرکار اشتر را با پشتاره بگذراند!  و آن آثار انتقادی را قلمبند کند.

او پدر تاريخ نويسی مدرن افغانستان است و تاريخ نگاران مابعد از نوشته های او بهرهء فراوان برده اند.

او يکی از پيشگامان نهضت مشروطه خواهی افغانستان هم بود و دين بزرگی بر گردن نوانديشان و آزاديخواهان وطن ما دارد.

روانش جاودانه شاد باد!

داکتر اکرم عثمان

    سويدن، اگست 2004

(گرفته شده از سایت فردا)
نوشته شده در 83/10/03ساعت 8:58 توسط مصطفی علی جمال| |