تبليغاتX
سوغات

سوغات

دست نبشته های پراگنده ای که گه گاهی ذهنم را بخود مصروف میکنند

با درود بی پایان خدمت تمام دوستان گرانمایه و بازدید کنندگان سوغات!

از اینکه دیگر دیر آمدن مرا عادت شده و واقعاً نمیتوانم عذرش را جبران کنم معذرت نمیخواهم و اما باز هم با یک نبشته ای کوتاه. . .

امید راهنمایی ها و مهربانی های تان یاد تان نرود!

 

 

وقت کافی نیست. . .

 

این روز ها شرار زنده ماندن

درون سینه ام

صدای تپش های زندگی را

رقم میزند. . .

و باری

در انتهای خاموشی

ز دو دریچه خیالم

زدوده شیشه ای آبی را. . .

که دیگر میان این همه ازدحام

و این همه انبوه بی پایان

ترا دریافتن

و ترا پرستیدن

وقت کافی نیست. . .

 

کابل

08  می 2007

نوشته شده در 86/02/18ساعت 15:30 توسط مصطفی علی جمال| |

با درود فراوان خدمت دوستان نهایت گرامی و عزیز!

 

از اینکه دیر خدمت میرسم باز هم معذورم امید که تکرار نشود... ولی اینکه چرا دیر آمدم دلیل دارد.

از جاییکه معلوم است آخر سال فصل آزمون هاست البته برای دانشجویان!.. من هم عضو این خانواده ام....  

و آزمونی در پیش داشتم که بخیر گذشت امید وارم نتیجه ای خوبی داشته باشم.... بهر حال...

این بار با کمی عبارت های هزاره گی در خدمت هستم...

امید وارم دوستان راهنمای ام کنند و منتظر نظریات شما دوستان عزیز هستم.

 

 

"عاشق شدم دیگر بار بخت لوو ره توغ کـو

اخته شدم ده غم باز طالع موره توغ کــــو"*

 

نوربندی ای چیمای شی صدف دندونای شی

تیر و کمان مژه بس زخم عاشقی ره توغ کو

 

ده گرد ماه روی شی حلقه سیاه ره بنـــــگر

از شرم ریزش ماه د آســــــــمو ره توغ کو

 

قد بلند شی یگدور سرخ و سمن شی یگـدور

ناز و ادای شی یگدور دزدی کدو ره توغ کـو

 

از پشت شال نیــــمی نگاه و تیـر زدوی شی

از درد خنده های شی لبخند سرد موره توغ کو

 

از بس نمنده هیچ چیز ای بی نماک غزل ره

دار و ندار ره برده بی مـــزه گی ره توغ کـو

 

"عاشق شدم دیگر بار بخت لوو ره توغ کو

اخته شدم ده غم باز طالع موره توغ کــــو"*

 

4 دسامبر 2006

کابل

 

* داکتر اجیت

نوشته شده در 85/09/15ساعت 11:22 توسط مصطفی علی جمال| |
 

با درود دوستان عزیز!

 

دیروز دوستی برایم پیام تبریکی عید ارسال نموده بود که با این بیت شروع شده بود و با کاپی از پیام او      ازین حقیر را هم بپذیرید:

هلال عید می بینی و من پیوسته ابرویت

مبارک باد بر تو عید و بر من دیدن رویت

 

و یک حباب موج آرامش

تانسته های احساسم را

الغاج میلولد

و این شگرد و شگرف را

درین شریف ایام نیکویش

ز بعد سی دریچه نیایش

و سی پیاله نوازش

سرور میخوانم

 

22 اکتوبر 2006

کویته

 

نوشته شده در 85/07/30ساعت 21:22 توسط مصطفی علی جمال| |

با درود به دوستان عزیز و بازدیدکنندگان سوغات!

 

چندی پیش شعری از Oscar Wild”  را از انگلیسی به دری برگردان نمودم که "کلوب قلم افغانها در استکهلم" لطف نموده و آنرا در نشریه شان "فردا" نشر نموده اند که از ایشان اظهار سپاس و امتنان دارم.

 

و صدایم

 

بی تامل، بی قرار

و روزگار!، مدرن

یافتیم، مملو ز عیش و لذت

و اینک تابیده بهم

باد بانک سپید کشتی ما

و ز پا درآمده نیز بار کشتی ما

......... بقیه را اینجا بخوانید!

 

متن انگلیسی شعر هم آنجا هست، دوست دارم از راهنمایی های شما دوستان عزیز در مورد برگردان شعر مستفید شوم.

 

نوشته شده در 85/07/03ساعت 10:33 توسط مصطفی علی جمال| |